Entry: تشويش Wednesday, January 19, 2005



نمي‌خواهم محتاج كسي باشم

مي‌دانم كسي كه آن بالاهاست همه چيز را خوب مي‌داند
من اينجا ... آن پائين
چه مي‌خواهد انجام دهم ؟
چه مي‌خواهد انجام ندهم ؟
چگونه بي‌انديشم ؟
به چه بي‌انديشم ؟
و به چه ... نه ؟
هميشه ... همه جا ... تحت هر شرايطي
مراقبم بود
آنقدر كه ديگر يادم رفته بود
گمانم زيادي به خود غره بودم
حالا كمي نگراني مثل اينكه چاشني خوبي است ؟ نه؟
مي‌لرزم اما 
هنوز خيلي چيزهاست كه بايد ياد بياورم
و خيلي ها هم مانده تا ياد بگيرم
تا كي ؟ نمي‌دانم
گمانم آن موقع كه بگويد : وقت تمام است
قلمها زمين
ورقه‌ها بالا

 


 

 

   10 comments

Leila
January 22, 2005   08:25 AM PST
 
دو خط آخر محشر بود.
MESLE HICH KAS
January 22, 2005   08:02 AM PST
 
VA MAN MESLE HAMEYE EMTAHANA VAGT KAMMIARAMMMMMMMM
bahar
January 21, 2005   12:16 PM PST
 
بلد نیستم....یادم رفته..
mohammad
January 21, 2005   12:36 AM PST
 
نترس بابا هنوز راهی هست :
حذف پزشکی . بذار ترم بعد امتحان بده (اون دنيا )
ديوونه .
منو نگران می کنی با اينجور نوشتنت ..به نظز من تو اصلا تو همه کارات نيمه تمامی .. رابطه های دوستانت ..تبريک .. نوشتن .. جواب دادن .
hale
January 20, 2005   11:44 PM PST
 
salam azizam baz ham be moghe oomadi mersi
اهری
January 20, 2005   09:43 PM PST
 
سلام. من نمیدونم چرا وبلاگه شما رو بلاگ رولینگ نمیاره بالا (البته تو وبلاگ خودم)به هر حال . وقت تموم شدنیست . شاعرکی میگه:گر گوهری از کفت برون تافت / در سایه وقت میتوان یافت/........گر وقت رود ز دست انسان / با هیچ گهر خرید نتوان!
shahin
January 20, 2005   06:44 PM PST
 
چه زود وقت تموم شد :))
بدون اسم
January 20, 2005   04:04 PM PST
 
من خواهشم رو تكرار مي كنم. لينك من رو بردار.
baad
January 20, 2005   10:37 AM PST
 
از تمام شدن وقت نترس...شجا ع باش و تا می توانی آن چیزهایی را که می خواهی بیاموز...درد دارد اما می ارزد...
le clown
January 20, 2005   04:20 AM PST
 
ba inke tarsnak ast ama kash zoodtar begooyad...midanid inja ke manam gahi yade anja mikonam va tooshei ke nadaram...ajib sambol sargardanist inja...nemidanam kash ham nagooyad felan!!!!chizi bishtar ama???..goman nakonam

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments