Sunday, June 22, 2008
تا ماهي ديگر ميروم
تنها
اين هم شروعيست لابد
شروعي خودخواسته
نميدانم چه ميشود
اما ميروم
Posted at 07:15 pm by
koli
لينك
Wednesday, April 16, 2008
با چشمان قلبم خیره مانده ام به تو
به یاد تو
در خواب، بیدارم و
در بیداری با رویای تو شاد
روزهای زندگی ام قربانی آینده و مدفون در گذشته اند و انگار حال، بی حال
حال ها در شتاب رسیدن به رویاهای آینده چه زود گذشته می شوند
مائیم مبهوت ، پس این حال که می گفتند کدام بود؟
شاید همین حروفند که زیر دستان من میغلطند
اما نه . اینها همان آن که می آیند، میروند و بایگانی می شوند
پس ما چه می شویم ؟
کجا ایستاده ایم ؟
من اما می خواهم قاب رویایت را در حال قلبم آویزان کنم
تا که هرگز در دالان زمان ناپدید نشود
با تو دیگر حال و گذشته و آینده ام یکی می شوند
همه شوق و لبخند
Posted at 10:11 am by
koli
لينك
Tuesday, April 08, 2008
ترجيح مي دهم طوري زندگي کنم که گويي خدا هست و وقتي مُردم بفهمم که نيست ، تااينکه طوري زندگي کنم که انگار خدا نيست و وقتي مُردم بفهمم که هست ،،،
"آلبر کامو "
Posted at 05:14 pm by
koli
لينك
Tuesday, March 18, 2008
َ
برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
Posted at 05:37 pm by
koli
لينك
Tuesday, February 19, 2008
احمد شاملو: به سوي سالن هاي گاز
كسي منجي جهان است كه ضرورت هنر را درك مي كند! مثلا تو بالقوه مي تواني منجي جهان باشي چرا كه بايقين كامل مي توان گفت كه از تو سياست بازی برنمي آيد چون نمي تواني جلادباشي . سياست بازي و قدرت طلبي كه لازم و ملزوم هم است كار كسي است كه لزوما براي حيات ذيروحي اهميتي قائل نيست و از دروغ بافتن و حيله دركاركردن و كشتار و ويراني هراسي ندارد. در امر سياست هر رذالتي امتيازي است . تا آن جا كه شاه عباس صفوي مي تواند به بركت كارنامه ی خونينش لقب كبير دريافت كند. اهل سياست به قداست زندگي نمي انديشد بل كه زندگان را تنها به مثابه وسائلي ارزيابي مي كند كه عندالاقتضا بايد بي درنگ فداي پيروزي او شوند. كساني اين عقيده را نمي پذيرند و شناخت و لاجرم حرمت نهادن به هنر را مقوله ی جداگانه ئي به حساب مي آورند و ارتش رايش آلمان را مثل مي زنند كه غالب افسرانش در نواختن دست كم يك ساز مهارت داشتند. پاسخ چنان كساني اين است كه بله ، و اگر فراموش كرده ايد خودم به خاطرتان مي آورم كه آن هااز فرط "علاقه به اين هنر والاي انساني " حتا در كشتارگاه ها دسته هائي را كه به سوي سالن هاي گاز هدايت مي شدند با اركستر هائي بدرقه مي كردند كه نوازندگان شان از ميان خود زندانيان انتخاب شده بود و تقريبا همگي نوازنده ی حرفه ئي اركسترهاي فيلارمونيك يا سمفونيك كشورهاي فتح شده بودند كه فقط به گناه "آلماني نبودن " مي بايست با روزي چند ده گرم نان در كارخانه هاي تهيه ی ابزار جنگي جان بكنند و به مجرد بروز آثار فرسودگي درآن ها به اتاق هاي گاز فرستاده شوند. حق همين است كه آن ستايندگان موزار و بتهوون با همه ی وجودشان به موسيقي ، و از طريق موسيقي به همه ی هنرها، مهر مي ورزيدند و نياز رواني داشتند و به آن حرمت مي گذاشتند و تبحرشان در نواختن دست كم يك ساز به هيچ وجه ربطي به سنت هاي تربيت اشرافي شان نداشت ! با وجود اين بايد قبول كرد درجهاني كه براي هيچ چيز انساني حرمتي قائل نيست و اداره و هدايتش به دست ديوانگان و اوباش افتاده است ، به هرحال از شعر و به طور كلي هنر، انتظار نجات بخش بودن نمي توان داشت هر چند كه آرمان هنر چيزي به جزاين نيست
البته اگر روزي حكومت خرد برقرار شود سياست نيز معناي درست خود را باز مي يابد. يعني آن گاه اين كلام آلوده به تمهيدهاي شرافتمندانه ئي اطلاق خواهد شد كه براي وصول به نظم و معدلتي شايسته و درخور انسان به كار بسته مي شود
Posted at 09:35 pm by
koli
لينك
Friday, February 01, 2008
Posted at 07:33 pm by
koli
لينك
Tuesday, January 22, 2008
امسال با شروعش براي من اتفاقهاي ناگوار به همراه داشت كه يكيش بيكار شدنم بود
به هر حال چيزي كه الآن باهاش درگيرم پيدا كردن كاره كه سخت فكرم و مشغول كرده... جالبه كه جستجوي كار بيشتر از وقتي كه آدم ميره سر كار وقت آدمو ميگيره
واضحه كه زياد دل و دماغ ندارم و احتمالاً كم پيدام ميشه
اگه خبري شد بهتون ميگم
از دعاي خيرتون اين بنده رو بينصيب نذارين
ارادتمندم
Posted at 08:59 am by
koli
لينك
Monday, December 31, 2007
Posted at 08:14 am by
koli
لينك
Tuesday, December 18, 2007
لحظه ها چه ساده می توانند به شیرینی بگذرند
Posted at 07:26 am by
koli
لينك
Thursday, December 06, 2007
این را« دل آشوب» می ناممم به خاطر خاطرات و به خاطر خاطرت
خوب است که نگرانم
خوب است که می ترسم هنوز
می ترسم از« از دست دادن » و این خوب است
معنی اش این است که هنوز چیزی هست که از دست بدهم
هنوز چیزی مانده
و من آنرا تنگ در آغوش کشیده ام که مبادا برود
از دست
Posted at 08:30 pm by
koli
لينك