دختر كولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي



Saturday, January 01, 2005
مبارك باشه

سال نو ميلادي به همه مبارك

 

Posted at 10:10 am by koli
درد دل شما (10)  

Sunday, December 26, 2004
هديه

من از ميهماني خورشيد آمدم
با خودم نور آورده‌ام
آنجا به قدر كفايت براي همه بود
من اما حريصانه ... مشت مشت
حتي جيبهايم را هم پر كردم
چشمهايم اما مريض شده‌اند
تاب آن همه نور نداشت
قلبم اما گرم
خدا كند تا آخرش همينطور بماند
تو هم بودي آنجا با من
در نگاهم
در قلبم
بار ديگر
شايد راستي راستي تو را هم بردم
اگر بخواهد
اگر بخواهي


 


 

 

Posted at 11:59 am by koli
درد دل شما (17)  

Wednesday, December 22, 2004
نشاني

 سراغ باد را از من مي‌گيرند
مي‌گويند تو ديگر بايد بداني كي مي‌آيد
آخر او خوب مي‌داند كي بيايد سراغت
خانه تازه
فكر تازه
آرامشي....  چيزي
هر وقت داشتي
آمده و همه را بر هم زده
.........
و من اما
به دنبال نشاني آفتاب
يعني راه را گم كرده‌ام ؟

 

Posted at 12:35 pm by koli
درد دل شما (11)  

Monday, December 20, 2004
شب يــلدا

حجم شب سنگين و مرموز
لبت شايد كه مي‌خندد اما دلت
 .... هيچ نمي‌داني
به پرتگاه سرنوشت كه مي‌رسي
در انتظار هيچ نيستي 
اما تلنگري را در شعري مي‌جويي
بيداري و خوابت همسان
آهي در سينه خفته
و خاموشي انيسي مؤمن تر از فرياد  
حيران پناهگاهي گرم 
يادت مي‌آيد
 تولد معشوق ، بعد‌تر است 

دلت را كه زودتر هديه داده‌اي

پس مي‌نشيني به انتظار باد
 .. يا كه برف
يا كه آفتاب
كدامين او را به سوغات مي‌آورند ؟
و باز
 هيچ نمي‌داني


 

 

Posted at 10:44 am by koli
درد دل شما (7)  

Sunday, December 19, 2004
همان كه بودم



هيچ فرقي نكرده‌ام

Posted at 02:35 pm by koli
درد دل شما (4)  

Tuesday, December 14, 2004
اغتشاش

او ... همه وقتشو گذاشته براي اين دختره
اونوقت دختره
يا دلش گرفته
يا غمگينه
يا زيادي خوشحاله
يا دنبال خونه مي‌گرده
چه صبوره اين «او» ي نازنين
به هر ساز اين دختره مي‌رقصه و دم نمي‌زنه
كاش اين دختره قدر بدونه
هميشه از همه‌ برنامه‌هاش عقبه
روي ميز كارش انبوهي از كاغذهاي به هم ريخته
روزنامه
فنجون قهوه
دو تا كامپيوتر و .... هزار كار نيمه‌كاره
توي فكرش هم همينطوره
اغتشاش
همه چي به هم ريخته‌است
حواسش پرته
بي‌حوصله‌است
ته دلش انگار كه راضي نيست
انگار هميشه يه چيزيش كمه
ولي «او» هميشه لبخند مي‌زنه
خوشحاله
راضيه
مهربونه
گله نداره
با اون همه گرفتاري هميشه هست
بدون دريغ
بدون منت 
 


 

 

Posted at 03:15 pm by koli
درد دل شما (14)  

Monday, December 13, 2004
در هياهوي صامت

به خاطر دارم صداي دل نوازت را
حس مي‌كنم دستان گرم و همراهت را
 مي‌جويم ثانيه‌هاي خالي انديشيدن به تكه‌هاي الفاظ شيرينت را
و هراسان ورق مي‌زنم لحظه‌هاي بي‌تو بودن را 
در پي‌ات مي‌مانم
تنها نمي‌دانم چشمهايم را ببندم يا كه بيدار؟
كه بيم از گم كردنت در رؤيا و بيدارم اظطرابم را صد چندان مي‌كند
اما مي‌دانم كه مي‌مانم برايت 


 


 

 

Posted at 09:53 am by koli
درد دل شما (3)  

Saturday, December 11, 2004
او رفت

دائي عزيزم كه طنز يار هميشگي كلامش بود رفت
و يك اتفاق بامزه بر سر مزارش
وسط روضه‌خواني آقاي روضه‌خوان
بلندگو بالكل قطع شد
و آن آقا مجبور شد از حنجره‌اش بيشتر مايه بگذارد
 مطمئنم كه كار خودش بود
اين عادت شوخي كردن را حتي بعد از رفتنش هم ادامه مي‌دهد

 

Posted at 02:09 pm by koli
درد دل شما (9)  

Saturday, December 04, 2004
خام خيال

چه غريبانه
دستهايم  در هوا
به انتظار مشتي محبت و عشق
بي حساب
بي دريغ
و چه دردناك است
سيلي روزگار
اما من
با همان خيال خام
دستهايم را رو به آسمان نگه مي‌دارم
بي‌ترديد
با اميد


 


 

 

Posted at 10:21 am by koli
درد دل شما (11)  

Tuesday, November 30, 2004
حافظ

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است 

چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است 

            جانا به حاجتي كه تو را هست با خدا          

آخر دمي بپرس كه ما را چه حاجت است







Posted at 09:45 am by koli
درد دل شما (10)  

Next Page


<< January 2005 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01
02 03 04 05 06 07 08
09 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31

DanceAge.com MyAlbum


Blogroll Me!






Free Calendar from Bravenet.com Free Calendar from Bravenet.com



If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed