دختر كولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي



Wednesday, April 29, 2009
رنج در غربت

از اضطرابی پنهان که گاه و بیگاه، بی حساب و کتاب به سراغش می آید میرنجد
گاه حتی گریه راه نفسش را بند می آورد

من که از دردی مدام به خود پیچیده ام گاه حتی عاجزم از بیان کلامی التیام بخش به او
اما هر بار با شوخی یا لبخندی یا مثالی که حاکی از همدردیست، وجدانم را آرام میکنم که دست کم تلاش کرده ام ... اما خوب میدانم این راهیست که هیچ کس به جز خود او نمیتواندمسیرش را تغییر دهد

اینبار گفت مادام گرگه را که خواندی یاد من بیافت
و من شتابزده ام تمامش کنم تا که عاقبت راز این تشویش برایم فاش شود

Posted at 06:09 pm by koli

maryam
June 23, 2009   03:22 AM PDT
 
ی
ی یی
یی
ی ی ی
ی ی
 

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments




Previous Entry Home Next Entry


<< April 2009 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30

DanceAge.com MyAlbum


Blogroll Me!






Free Calendar from Bravenet.com Free Calendar from Bravenet.com



If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed