Monday, December 13, 2004
به خاطر دارم صداي دل نوازت را
حس ميكنم دستان گرم و همراهت را
ميجويم ثانيههاي خالي انديشيدن به تكههاي الفاظ شيرينت را
و هراسان ورق ميزنم لحظههاي بيتو بودن را
در پيات ميمانم
تنها نميدانم چشمهايم را ببندم يا كه بيدار؟
كه بيم از گم كردنت در رؤيا و بيدارم اظطرابم را صد چندان ميكند
اما ميدانم كه ميمانم برايت